سوراخ
#۱۲۲٬۲۳۳
hole
سوراخ، گودال، حفره، نقب، لانه خرگوش و امثال آن، روزنه کندن، در لانه کردن hole حیوان کنده
bore
سوراخ، سوراخ کردن، گمانه، سنبیدن، سفتن، نقب زدن، خسته کردن، موى دماغ کسى شدن، خسته شدن، منفذ، مته، وسیله سوراخ کردن، کالیبر تفنگ، (مجازى) خسته کننده
mesh
سوراخ تور پشه بند، سوراخ، چشمه، شبکه، تنیده، بافته به دام انداختن، گیر انداختن، شبکه ساختن، تور ساختن، جور شدن، درهم گیر افتادن (مثل دنده هاى ماشین)، تور مانند یا مشبک کردن
burrow
سوراخ زیرزمینى، نقب، پناهگاه، زیرزمین لانه کردن، (مجازى) پنهان شدن، نقب زدن
boring
سوراخ (کردن)، کنش، خرده چوبى که از مته کردن به دست مى آید
abroach
سوراخ، فرورفته، به هم زده
overture
سوراخ، شکاف، آغاز عمل، پیش در آمد، افشا، کشف، مطرح کردن، با پیش در آمد آغاز کردن
leak
رخنه، سوراخ، تراوش، نشت، چکه، تراوش کردن، نفوذ کردن، فاش کردن یا شدن، فاش شدن
mure
(گرفتن) سوراخ، مسدود کردن، محصور کردن
peck
یک چهارم بوشل، نوک زدگى، سوراخ، نوک زدن، بانوک سوراخ کردن، دندان زدن
outage
قطع، قطع برق، سوراخ، راه خروج، زمان قطع برق، مدت
orifice
روزنه، سوراخ
fenestra
(کالبد شکافى) سوراخ، روزنه، (جانور شناسى) خال، روشنى
columbarium
دخمه مردگان، جاى نگهدارى خاکستر مردگان، سوراخ (شبیه لانه کبوتر)
opening
باز، آزاد، آشکار، مفتوح، گشوده، سرگشاده، دایر، روباز، بى آلایش، مهربان، رک گو، صریح، درمعرض، بى پناه، بى ابر، واریز نشده گشودن، گشادن، باز کردن، باز شدن، افتتاح کردن، آشکار کردن بسط دادن، مفتوح شدن، شکفتن، روشن شدن، خوشحال شدن open