فرهنگ آریان‌پور

سود

#۱۲۲٬۱۳۸

معنی‌های انگلیسی
۱

gain

سود، منفعت، نفع، صرفه، استفاده، افزایش، به دست آوردن، سود بردن، فایده بردن، پیدا کردن، کسب کردن، باز یافتن، نائل شدن، پیشرفتن، بهبودى یافتن، رسیدن، زیاد شدن، بهره تقویت، حصول

۲

lucre

سود، پول، مال

۳

soda

(شیمى) قلیا، جوش شیرین، سودا، کربنات سدیم، لیموناد soda خودمانی‌ cleanup

۴

good

خوب، نیکو، نیک، پسندیده، خوش، مهربان، سودمند، مفید، شایسته، قابل، پاک، معتبر، صحیح، ممتاز، ارجمند، کامیابى، خیر، سود، مال التجاره، مال منقول، محموله

۵

avail

سودمند بودن، به درد خوردن، داراى ارزش بودن، در دسترس واقع شدن، فایده بخشیدن، سود، فایده، استفاده، کمک، ارزش

۶

fruit

میوه، بر، سود، فایده، فرزند، میوه دادن، ثمر

۷

grist

عمل آسیاب کردن، گندم آسیابى، جو آسیابى، آرد کردن جو خیسانده، سود، قسمت

۸

dividend

سودسهام، سود، مقسوم، سود سهام

۹

interest

تنزیل، سود، بهره، علاقه، مصلحت، دلبستگى علاقمند کردن، ذینفع کردن، بر سر میل آوردن، جلب توجه کردن

۱۰

increment

نمو، نمو دادن، افزایش، ترقى، سود، توسعه

۱۱

boot

پوتین یا چکمه، (مجازى) اخراج، چاره یا فایده، لگدزدن، با سر چکمه و پوتین زدن boot عامیانه‌

۱۲

percentage

برحسب درصد، صدى چند، قسمت، مقدار، در صد شیمی‌