سود
#۱۲۲٬۱۳۸
gain
سود، منفعت، نفع، صرفه، استفاده، افزایش، به دست آوردن، سود بردن، فایده بردن، پیدا کردن، کسب کردن، باز یافتن، نائل شدن، پیشرفتن، بهبودى یافتن، رسیدن، زیاد شدن، بهره تقویت، حصول
lucre
سود، پول، مال
soda
(شیمى) قلیا، جوش شیرین، سودا، کربنات سدیم، لیموناد soda خودمانی cleanup
good
خوب، نیکو، نیک، پسندیده، خوش، مهربان، سودمند، مفید، شایسته، قابل، پاک، معتبر، صحیح، ممتاز، ارجمند، کامیابى، خیر، سود، مال التجاره، مال منقول، محموله
avail
سودمند بودن، به درد خوردن، داراى ارزش بودن، در دسترس واقع شدن، فایده بخشیدن، سود، فایده، استفاده، کمک، ارزش
fruit
میوه، بر، سود، فایده، فرزند، میوه دادن، ثمر
grist
عمل آسیاب کردن، گندم آسیابى، جو آسیابى، آرد کردن جو خیسانده، سود، قسمت
dividend
سودسهام، سود، مقسوم، سود سهام
interest
تنزیل، سود، بهره، علاقه، مصلحت، دلبستگى علاقمند کردن، ذینفع کردن، بر سر میل آوردن، جلب توجه کردن
increment
نمو، نمو دادن، افزایش، ترقى، سود، توسعه
boot
پوتین یا چکمه، (مجازى) اخراج، چاره یا فایده، لگدزدن، با سر چکمه و پوتین زدن boot عامیانه
percentage
برحسب درصد، صدى چند، قسمت، مقدار، در صد شیمی