فرهنگ آریانپور
سوختن
#۱۲۲٬۱۱۵
combustion
سوختن، سوخت، اشتعال، احتراق
burn in
سوختن
burn
(past: burned, burnt ; past participle: burned, burnt) ـ سوزاندن، آتش زدن، سوختن، مشتعل شدن، در آتش شهوت سوختن، اثر سوختگى
broil
سرخ کردن (روى آتش)، کباب کردن، سوختن، داد و بیداد
singe
سوختگى سطحى، سوختن، بو دادن، به طور سطحى سوختن، داغ کردن، فر زدن
consumption
مصرف، سوختن، زوال، (پزشکى) مرض سل
ablate
از بیخ کندن، قطع کردن، (جراحى) بریدن و خارج کردن
ignite
آتش زدن، روشن کردن، گیراندن، آتش گرفتن، مشتعل شدن