فرهنگ آریان‌پور

سواری کردن

#۱۲۱٬۹۸۱

معنی‌های انگلیسی
۱

drive

(past: drove ; past participle: driven) ـ راندن، بردن، عقب نشاندن، سوارى کردن، کوبیدن (میخ و غیره)، تحریک کردن

۲

jumble

کیک کوچک شبیه حلقه، درهم آمیختگى، شلوغى، تکان تکان خوردن، سوارى کردن

۳

saddle

زین، پالان زدن، سوارى کردن، تحمیل کردن، زین کردن