فرهنگ آریانپور
سواری کردن
#۱۲۱٬۹۸۱
drive
(past: drove ; past participle: driven) ـ راندن، بردن، عقب نشاندن، سوارى کردن، کوبیدن (میخ و غیره)، تحریک کردن
jumble
کیک کوچک شبیه حلقه، درهم آمیختگى، شلوغى، تکان تکان خوردن، سوارى کردن
saddle
زین، پالان زدن، سوارى کردن، تحمیل کردن، زین کردن