واژههای فارسی←سوار کاری کردنفرهنگ آریانپورسوار کاری کردن#۱۲۱٬۹۳۴شنیدن تلفظکپی و اشتراکمعنیهای انگلیسی۱ride(past: rode ; past participle: ridden) ـ سوارى، گردش سواره، سوار شدنواژههای نزدیک در الفباسوار کارمشاهده معنی و ترجمه انگلیسیسوار کار ماهرمشاهده معنی و ترجمه انگلیسیسوار کار ماهر اسب های چموش و وحشیمشاهده معنی و ترجمه انگلیسیسوار کاران - باشگاه -مشاهده معنی و ترجمه انگلیسیسوار کاریمشاهده معنی و ترجمه انگلیسیسوار کاری - نمایش -مشاهده معنی و ترجمه انگلیسی← جستوجوی واژه دیگر