فرهنگ آریان‌پور

سوا کردن

#۱۲۱٬۸۷۳

معنی‌های انگلیسی
۱

sort

جور، قسم، نوع، گونه، طور، طبقه، رقم، جور کردن، سوا کردن، دسته دسته کردن، جور درآمدن، پیوستن، دمساز شدن

۲

detach

جدا کردن، سوا کردن، اعزام کردن

۳

unlink

جدا کردن، از هم باز کردن، سوا کردن، بندهاى زنجیر را از هم باز کردن

۴

isolate

مجزا کردن، سوا کردن، در قرنطینه نگاه داشتن، تنها گذاردن، منفرد کردن، عایق دار کردن

۵

separate

جدا، جداگانه، جدا کردن، تفکیک کردن، سوا، علیحده، اختصاصى، سوا کردن، متارکه، انفصال

۶

disassemble

مجزا کردن، سوا کردن، پیاده کردن (ماشین آلات)، به هم ریختن

۷

try

کوشش کردن، سعى کردن، کوشیدن، آزمودن، محاکمه کردن، جدا کردن، سنجیدن، آزمایش، امتحان، آزمون، کوشش

۸

sift

الک کردن، بیختن، وارسى کردن، الک

۹

select

برگزیده، ممتاز منتخب، سوا کرده، گزیدن، جدا کردن، انتخاب کردن

۱۰

single

واحد، منفرد، تک، فرد، تنها، یک نفرى، مجرد، (معمولاً با out) جدا کردن، برگزیدن، انتخاب کردن، انفرادى

۱۱

handpick

دست چین کردن

۱۲

intervene

در میان آمدن، مداخله کردن، پا میان گذاردن، در ضمن روى دادن، فاصله خوردن، حایل شدن