سهم
#۱۲۱٬۷۳۸
share
سهم، تسهیم کردن، سهم بردن، حصه، بخش، بهره، قسمت، بخش کردن، قیچى کردن
contribution
سهم، اعانه، هم بخشى، همکارى و کمک
arrow
تیر، خدنگ، پیکان، سهم
quota
سهمیه، سهم، بنیچه
ratio
نسبت، نسبیت، نسبت معین و ثابت، قسمت، سهم
slice
برش، قاش، تکه، باریکه، باریک، گوه، سهم، قسمت، تیغه گوشت برى، قاش کردن، بریدن، قاچ، قاچ کردن
whack
صداى کتک زدن، صداى اصطکاک، صداى ضربت، ضربت، سهم، زدن، محکم زدن، تسهیم کردن
whang
تسمه، ضربه، ضربت، صداى بر خورد دو جسم، قسمت، سهم، با صداى بلند زدن، کوبیدن
action
کنش، کردار، کار، عمل، فعل، اقدام، رفتار، جدیت، جنبش، حرکت، جریان، اشاره، تاثیر، اثر جنگ، نبرد، پیکار، اشغال نیرو هاى جنگى، گزارش، وضع، طرز عمل، (حقوق) اقامه ى دعوا، جریان حقوقى، تعقیب، بازى، تمرین، سهم، سهام شرکت
ration
(علوم نظامى) جیره، مقدار جیره روزانه، سهم، خارج قسمت، سهمیه، سهم دادن، جیره بندى کردن
portion
بخش، سهم، جزء، تکه، بهره، برخه، نصیب، سرنوشت، قسمت، ارث، تسهیم کردن، سهم بندى کردن، بخشیدن
allotment
پخش، تقسیم، تخصیص، سرنوشت، تقدیر، سهم، جیره، تسهیم
scantling
میله اندازه گیرى ذرع، نیم ذرع، مسطوره، خلاصه، باقى مانده، حدود، مقدار، مقدار قلیل، اندک، سهم، سهمیه
cut
(past: cut ; past participle: cut) ـ بریدن، بریدگى، بریده، تقلیل دادن، گسیختن، گسستن، چیدن، زدن، پاره کردن، قطع کردن، کم کردن، تراش دادن (الماس و غیره)، عبور کردن، گذاشتن، برش، چاک، شکاف، معبر، کانال، جوى، تخفیف cut خودمانی rakeoff