فرهنگ آریان‌پور

سنگین بار کردن

#۱۲۱٬۳۲۸

معنی‌های انگلیسی
۱

burden

بار، وزن، گنجایش، طفل در رحم، بار مسئولیت، بار کردن، تحمیل کردن، سنگین بار کردن

۲

tax

مالیات، باج، خراج، تحمیل، تقاضاى سنگین، ملامت، تهمت، سخت گیرى، مالیات بستن، مالیات گرفتن از، متهم کردن، فشار آوردن بر