سنگین
#۱۲۱٬۳۰۷
heft
سنگین، ثقیل، بخش عمده، بلند کردن
heavy
سنگین، گران، و زین، زیاد، سخت، متلاطم، کند، دل سنگین، تیره، ابرى، غلیظ، خواب آلود، فاحش، آبستن، باردار heavy رنگ و لباس
cumbersome
سنگین، طاقت فرسا، مایه زحمت، بطى
hefty
قوى، سنگین صنایع
sober
هوشیار، به هوش، عاقل، میانه رو، معتدل، متین، سنگین، موقر، آدم هشیار (در برابر مست)، هوشیار بودن، به هوش آوردن، از مستى درآوردن
grave
قبر، گودال، سخت، بم، خطرناک، بزرگ، مهم، موقر، سنگین، نقش کردن، تراشیدن، حفر کردن، قبر کندن، دفن کردن
demure
متین، موقر، محتاط، جدى، سنگین
earnest
جدى، دلگرم، با حرارت، مشتاق، صمیمانه، سنگین، علاقه شدید به چیزى، وثیقه، بیعانه
ponderous
و زین، سنگین، خیلى سنگین، خیلى کودن
burdensome
گرانبار، سنگین، ناگوار، شاق، غم انگیز، ظالمانه
low
خوار، دون، پست، صغیر، افتاده، فروتن، بى ادب، به طور پست
modest
باحیا، افتاده، فروتن، معتدل، نسبتا کم عامیانه
exacting
دقیق، به زور مطالبه کردن، به زور گرفتن، تحمیل کردن بر، درست، کامل، صحیح، عین، عیناً exact