فرهنگ آریان‌پور

سنگین

#۱۲۱٬۳۰۷

معنی‌های انگلیسی
۱

heft

سنگین، ثقیل، بخش عمده، بلند کردن

۲

heavy

سنگین، گران، و زین، زیاد، سخت، متلاطم، کند، دل سنگین، تیره، ابرى، غلیظ، خواب آلود، فاحش، آبستن، باردار heavy رنگ‌ و لباس‌

۳

cumbersome

سنگین، طاقت فرسا، مایه زحمت، بطى

۴

hefty

قوى، سنگین صنایع‌

۵

sober

هوشیار، به هوش، عاقل، میانه رو، معتدل، متین، سنگین، موقر، آدم هشیار (در برابر مست)، هوشیار بودن، به هوش آوردن، از مستى درآوردن

۶

grave

قبر، گودال، سخت، بم، خطرناک، بزرگ، مهم، موقر، سنگین، نقش کردن، تراشیدن، حفر کردن، قبر کندن، دفن کردن

۷

demure

متین، موقر، محتاط، جدى، سنگین

۸

earnest

جدى، دلگرم، با حرارت، مشتاق، صمیمانه، سنگین، علاقه شدید به چیزى، وثیقه، بیعانه

۹

ponderous

و زین، سنگین، خیلى سنگین، خیلى کودن

۱۰

burdensome

گرانبار، سنگین، ناگوار، شاق، غم انگیز، ظالمانه

۱۱

low

خوار، دون، پست، صغیر، افتاده، فروتن، بى ادب، به طور پست

۱۲

modest

باحیا، افتاده، فروتن، معتدل، نسبتا کم عامیانه‌

۱۳

exacting

دقیق، به زور مطالبه کردن، به زور گرفتن، تحمیل کردن بر، درست، کامل، صحیح، عین، عیناً exact