سند
#۱۲۰٬۸۳۶
script
سند، متن سند، دستخط، متن نمایشنامه، حروف الفبا، به صورت متن نمایشنامه درآوردن
voucher
سند، مدرک، دستاویز، ضامن، گواه، شاهد، تضمین کننده، شهادت دادن، هزینه
indenture
سند دو نسخه اى، دوتاسازى، دوبل کردن، قرارداد، سیاهه رسمى زدندانه گذارى، عهد نامه، کنترات به شاگردى گرفتن، با سند مقید کردن، با سند مقید شدن، با قرار داد استخدام کردن، شیار دار کردن، دندانه دار کردن
act
کنش، فعل، کردار، عمل، کار، حقیقت، امر مسلم، فرمان قانون، تصویب نامه، اعلامیه، (حقوق) سند، پیمان، رساله، سرگذشت، پرده ى نمایش (مثل پرده ى اول) ـ کنش کردن، کار کردن، عمل کردن، جان دادن، روح دادن، برانگیختن، رفتار کردن، اثر کردن، بازى کردن، نمایش دادن
bill
صورت حساب، اسکناس، لایحه، نوک، منقار، نوعى شمشیر پهن، نوک به نوک هم زدن (چون کبوتران)، لایحه قانونى، قبض، برات، سند، (آمریکایى) اسکناس، صورت حساب دادن
deed
کردار، کار، قباله، سند، با قباله واگذار کردن
writ
حکم، نوشته، ورقه، سند
title
کنیه، لقب، سمت، عنوان، اسم، مقام، نام، حق، استحقاق، سند، صفحه عنوان کتاب، عنوان نوشتن، واگذار کردن، عنوان دادن به، لقب دادن، نام نهادن
forgery
جعل اسناد، امضاء سازى، سند، سند جعلى
document
مدرک، سند، دستاویز، ملاک، سندیت دادن
instrument
وسیله، آلت، اسباب، ادوات، سند
certificate
گواهینامه، شهادت نامه، سند رسمى، گواهى صادر کردن
proof
دلیل، گواه، نشانه، مدرک، اثبات، مقیاس خلوص الکل، محک، چرکنویس، برهان
record
نگاشتن، ثبت کردن، ضبط کردن، ضبط شدن ثبت، یادداشت، نگارش، تاریخچه، صورت مذاکرات، صورت جلسه، سابقه، پیشینه، بایگانى، ضبط، رکورد، حد نصاب مسابقه، نوشته، صفحه گرامافون، نام نیک، مدرک واژه هاى شامل
exhibit
نمایش دادن، درمعرض نمایش قرار دادن، ارائه دادن، ابراز کردن
documentation
مستند سازى، مستندات، ارائه اسناد یا مدارک، توسل بمدارک و اسناد، اثبات با مدرک