فرهنگ آریان‌پور

سنجش

#۱۲۰٬۷۴۳

معنی‌های انگلیسی
۱

assay

سنجش، آزمایش، امتحان، عیارگرى، طعم و مزه چشى، مزمزه، کوشش، سعى، سنجیدن، عیار گرفتن، محک زدن، کوشش کردن، چشیدن، بازجویى کردن، تحقیق کردن

۲

deliberation

سنجش، بررسى، اندیشه، تامل، فرصت، شور

۳

ponder

سنجیدن، اندیشه کردن، تعمق کردن، تفکر کردن، سنجش

۴

comparison

مقایسه، همسنجى، تطبیق، سنجش، برابرى، تشبیه

۵

evaluation

ارزیابى، سنجش

۶

measurement

اندازه گیرى، سنجش، اندازه

۷

test

آزمون، آزمودن، آزمایش، امتحان کردن، محک، معیار، محک زدن، آزمودن کردن

۸

measure

اندازه، اندازه گرفتن، سنجدین، پیمانه، مقیاس، واحد، میزان، حد، پایه، درجه، اقدام، (شعر) وزن شعر، بحر، پیمانه کردن، سنجیدن، درآمدن، اندازه نشان دادن، اندازه داشتن

۹

examination

آزمون، آزمایه، امتحان، آزمایش، محک، بازرسى، معاینه، رسیدگى