فرهنگ آریان‌پور

اعتدال

#۱۲٬۰۶۳

معنی‌های انگلیسی
۱

equinox

اعتدال شب و روز، نقطه اعتدالین

۲

temperance

اعتدال، میانه روى، طرفدارى از منع نوشابه هاى الکلى، خوددارى equability

۳

mean

(past: meant ; past participle: meant) ـ میانه، متوسط، وسطى، واقع دروسط، حد وسط، میانه روى، اعتدال، منابع درآمد، عایدى، پست فطرت، بدجنس، آب زیرکاه، قصد داشتن، مقصود داشتن، هدف داشتن، معنى و مفهوم خاصى داشتن، معنى دادن، میانگین

۴

sobriety

هشیارى (در برابر مستى)، متانت، اعتدال

۵

moderation

میانه روى، اعتدال

۶

modesty

آزرم، شکسته نفسى، عفت، فروتنى