فرهنگ آریان‌پور

سنبل کردن

#۱۲۰٬۵۳۳

معنی‌های انگلیسی
۱

botch

سنبل کردن، خراب کردن، از شکل انداختن، وصله و پینه بدنما، کار سر هم بندى، ورم

۲

bungle

سرهم بندى کردن، سنبل کردن، خراب کردن، خام دستى

۳

bunlge

سرهم بندى کردن، سنبل کردن، ناشیگرى، خطا کردن

۴

fumble

کورکورانه جلورفتن، اشتباه کردن، لکنت زبان پیدا کردن، من من کردن، (در فوتبال) توپ را از دست دادن، سنبل کردن، کورمالى، اشتباه