اعتبار
#۱۲٬۰۳۲
credit
اعتبار، آبرو، ستون بستانکار، نسیه، اعتقاد کردن، درستون بستانکار وارد کردن، نسبت دادن
validity
اعتبار، (validation) اعتبار، تایید، تصدیق، تنفیذ، درستى، صحت validity بازرگانی
credibility
اعتبار، قابل قبول بودن، باور کردنى
authenticity
اعتبار، سندیت، صحت
reputability
اعتبار، نیکنامى، اشتهار، قابلیت اشتهار
trust
اعتماد، ایمان، توکل، اطمینان، پشت گرمى، امید، اعتقاد، اعتبار، مسئولیت، امانت، ودیعه، اتحادیه شرکتها، ائتلاف، اعتماد داشتن، مطمئن بودن، پشت گرمى داشتن به
esteem
قدر، اعتبار، اقدام، رعایت ارزش، نظر، شهرت، ارجمند شمردن، لایق دانستن، محترم شمردم
estimate
تخمین، تخمین زدن، براورد کردن، برآورد، دیدزنى، تقویم، ارزیابى، قیمت، شهرت، اعتبار، برآورد کردن
prestige
حیثیت، اعتبار، آبرو، نفوذ، قدر و منزلت
authority
قدرت، توانایى، اختیار، اجازه، اعتبار، نفوذ، مدرک یا ماخذى از کتاب معتبریا سندى، نویسنده ى معتبر، منبع صحیح و موثق، (در جمع) اولیاء امور
influence
نفوذ، تاثیر، اعتبار، برترى، تفوق، توانایى، تجلى، نفوذ کردن بر، تحت نفوذ خود قرار دادن، تاثیر کردن بر، وادار کردن، ترغیب کردن
importance
اهمیت، قدر، اعتبار، نفوذ، شان، تقاضا، ابرام
reputation
شهرت، اعتبار، آبرو، خوشنامى، اشتهار، آوازه
validation
معتبر سازى، تصدیق، (validaty) اعتبار، تایید، تنفیذ، درستى، صحت
reliability
قابلیت اطمینان، اعتبار، قابلیت اعتماد
account
شمردن، حساب کردن، محاسبه نمودن، (حق) حساب پس دادن، ذکر علت کردن، تخمین زدن، دانستن، نقل کردن حساب، صورت حساب، گزارش، بیان علت، سبب، شرح، مسئول بودن واژه هاى شامل