فرهنگ آریان‌پور

اعتبار

#۱۲٬۰۳۲

معنی‌های انگلیسی
۱

credit

اعتبار، آبرو، ستون بستانکار، نسیه، اعتقاد کردن، درستون بستانکار وارد کردن، نسبت دادن

۲

validity

اعتبار، (validation) اعتبار، تایید، تصدیق، تنفیذ، درستى، صحت validity بازرگانی‌

۳

credibility

اعتبار، قابل قبول بودن، باور کردنى

۴

authenticity

اعتبار، سندیت، صحت

۵

reputability

اعتبار، نیکنامى، اشتهار، قابلیت اشتهار

۶

trust

اعتماد، ایمان، توکل، اطمینان، پشت گرمى، امید، اعتقاد، اعتبار، مسئولیت، امانت، ودیعه، اتحادیه شرکتها، ائتلاف، اعتماد داشتن، مطمئن بودن، پشت گرمى داشتن به

۷

esteem

قدر، اعتبار، اقدام، رعایت ارزش، نظر، شهرت، ارجمند شمردن، لایق دانستن، محترم شمردم

۸

estimate

تخمین، تخمین زدن، براورد کردن، برآورد، دیدزنى، تقویم، ارزیابى، قیمت، شهرت، اعتبار، برآورد کردن

۹

prestige

حیثیت، اعتبار، آبرو، نفوذ، قدر و منزلت

۱۰

authority

قدرت، توانایى، اختیار، اجازه، اعتبار، نفوذ، مدرک یا ماخذى از کتاب معتبریا سندى، نویسنده ى معتبر، منبع صحیح و موثق، (در جمع) اولیاء امور

۱۱

influence

نفوذ، تاثیر، اعتبار، برترى، تفوق، توانایى، تجلى، نفوذ کردن بر، تحت نفوذ خود قرار دادن، تاثیر کردن بر، وادار کردن، ترغیب کردن

۱۲

importance

اهمیت، قدر، اعتبار، نفوذ، شان، تقاضا، ابرام

۱۳

reputation

شهرت، اعتبار، آبرو، خوشنامى، اشتهار، آوازه

۱۴

validation

معتبر سازى، تصدیق، (validaty) اعتبار، تایید، تنفیذ، درستى، صحت

۱۵

reliability

قابلیت اطمینان، اعتبار، قابلیت اعتماد

۱۶

account

شمردن، حساب کردن، محاسبه نمودن، (حق) حساب پس دادن، ذکر علت کردن، تخمین زدن، دانستن، نقل کردن حساب، صورت حساب، گزارش، بیان علت، سبب، شرح، مسئول بودن واژه هاى شامل