فرهنگ آریان‌پور

سلول زندان

#۱۲۰٬۲۵۱

معنی‌های انگلیسی
۱

ward

نگهبان، سلول زندان، اتاق عمومى بیماران بسترى، صغیرى که تحت قیومت باشد، محجور، نگهدارى کردن، توجه کردن

۲

cell

یاخته، سلول، باطرى، پیل، زندان تکى، سلول یک نفرى، حفره