فرهنگ آریان‌پور

سکون

#۱۱۹٬۷۸۳

معنی‌های انگلیسی
۱

lull

آرام کردن، فرو نشاندن، ساکت شدن، لالایى خواندن، آرامش، سکون، آرامى

۲

stay

ماندن، توقف کردن، نگاه داشتن، بازداشتن، توقف، مکث، ایست، سکون، مانع، عصا، نقطه اتکاء، تکیه، مهار، حایل، توقفگاه

۳

quiet

(quieten =) ـ آرام کردن، تسکین دادن، ساکت کردن، خموش، آرامش، سکون، رفاه، آرام، ساکن، خاموش، بیصدا

۴

slack

قطع، انقطاع، دامن آویخته و شل لباس یا هر چیز آویخته و شل، (در جمع) شلوار کار کرباسى، سکون، کسادى، شلى، سست، کساد، پشت گوش فراخ، فراموشکار، کند، بطى، سست کردن، شل کردن، فرو نشاندن، کساد کردن، گشاد، شل، ضعیف

۵

stasis

(پزشکى) گرفتگى (در جریان چیزهایى مثل خون در رگ یا مدفوع در روده)، (فیزیک) حالت سکون، تعادل

۶

inertia

(فیزیک) جبر، قوه جبرى، ناکارى، سکون

۷

station

ایستگاه، جایگاه، مرکز، جا، درحال سکون، وقفه، سکون، پاتوق، ایستگاه اتوبوس و غیره، توقفگاه نظامیان و امثال آن، موقعیت اجتماعى، وضع، رتبه، مقام، مستقر کردن، درپست معینى گذاردن

۸

inaction

ناکنش، بى کارى، بى حرکتى، بیهودگى، بى اثرى، بدون فعالیت، سستى، بى حالى، تنبلى، رکود، سکون

۹

quietude

(quietness =) ـ آرامش، سکون

۱۰

quietness

(quietude , repose =) ـ آرامش، سکون

۱۱

quiescence

خموشى، سکون، بى حرکتى، خاموشى، جزم

۱۲

equilibrium

موازنه، تعادل، آرامش، سکون

۱۳

rest

آسایش، استراحت، محل استراحت، آسودن، استراحت کردن، آرمیدن، تجدید قوا، کردن، تکیه دادن، متکى بودن به، الباقى، نتیجه، بقایا، سایرین، دیگران، باقیمانده

۱۴

abeyance

(حقوق) بى تکلیفى، وقفه، تعلیق

۱۵

doldrums

(جغرافى) منطقه آرامگان استوایى، سکوت، افسردگى، منطقه رکود

۱۶

standstill

ایست، وقفه، تعطیل، بدون حرکت، ثابت

۱۷

petrifaction

(petrification =) ـ تحجر، سنگ شدگى