سکون
#۱۱۹٬۷۸۳
lull
آرام کردن، فرو نشاندن، ساکت شدن، لالایى خواندن، آرامش، سکون، آرامى
stay
ماندن، توقف کردن، نگاه داشتن، بازداشتن، توقف، مکث، ایست، سکون، مانع، عصا، نقطه اتکاء، تکیه، مهار، حایل، توقفگاه
quiet
(quieten =) ـ آرام کردن، تسکین دادن، ساکت کردن، خموش، آرامش، سکون، رفاه، آرام، ساکن، خاموش، بیصدا
slack
قطع، انقطاع، دامن آویخته و شل لباس یا هر چیز آویخته و شل، (در جمع) شلوار کار کرباسى، سکون، کسادى، شلى، سست، کساد، پشت گوش فراخ، فراموشکار، کند، بطى، سست کردن، شل کردن، فرو نشاندن، کساد کردن، گشاد، شل، ضعیف
stasis
(پزشکى) گرفتگى (در جریان چیزهایى مثل خون در رگ یا مدفوع در روده)، (فیزیک) حالت سکون، تعادل
inertia
(فیزیک) جبر، قوه جبرى، ناکارى، سکون
station
ایستگاه، جایگاه، مرکز، جا، درحال سکون، وقفه، سکون، پاتوق، ایستگاه اتوبوس و غیره، توقفگاه نظامیان و امثال آن، موقعیت اجتماعى، وضع، رتبه، مقام، مستقر کردن، درپست معینى گذاردن
inaction
ناکنش، بى کارى، بى حرکتى، بیهودگى، بى اثرى، بدون فعالیت، سستى، بى حالى، تنبلى، رکود، سکون
quietude
(quietness =) ـ آرامش، سکون
quietness
(quietude , repose =) ـ آرامش، سکون
quiescence
خموشى، سکون، بى حرکتى، خاموشى، جزم
equilibrium
موازنه، تعادل، آرامش، سکون
rest
آسایش، استراحت، محل استراحت، آسودن، استراحت کردن، آرمیدن، تجدید قوا، کردن، تکیه دادن، متکى بودن به، الباقى، نتیجه، بقایا، سایرین، دیگران، باقیمانده
abeyance
(حقوق) بى تکلیفى، وقفه، تعلیق
doldrums
(جغرافى) منطقه آرامگان استوایى، سکوت، افسردگى، منطقه رکود
standstill
ایست، وقفه، تعطیل، بدون حرکت، ثابت
petrifaction
(petrification =) ـ تحجر، سنگ شدگى