سکوت
#۱۱۹٬۷۷۳
mum
مادر، خاموشى، سکوت، شخص خاموش، ساکت بودن
calm
آرامش، بى سر و صدایى، آسوده، سکوت، آرام، ساکت، ساکن آرام کردن، ساکت کردن، فرو نشاندن
still
آرام، خاموش، ساکت، بى حرکت، راکد، همیشه، هنوز، باز هم، هنوزهم معذلک آرام کردن، ساکت کردن، خاموش شدن، دستگاه تقطیر، عرق گرفتن از، سکوت، خاموشى
silence
خموشى، خاموشى، سکوت، آرامش، فروگذارى، ساکت کردن، آرام کردن، خاموش شدن
doldrums
(جغرافى) منطقه آرامگان استوایى، سکوت، افسردگى، منطقه رکود
quietism
آرامش گرایى، فرقه متصوفه اهل سکوت، تسلیم، سکوت
reticence
(reticency =) ـ خاموشى، سکوت، کم گویى
reticency
(reticence =) ـ خاموشى، سکوت، کم گویى
taciturnity
کم حرفى، خاموشى، سکوت، آرامش
rest
آسایش، استراحت، محل استراحت، آسودن، استراحت کردن، آرمیدن، تجدید قوا، کردن، تکیه دادن، متکى بودن به، الباقى، نتیجه، بقایا، سایرین، دیگران، باقیمانده
hush
خاموش کردن، آرامش دادن، مخفى نگاه داشتن، آرام شدن، صدا در نیاوردن، ساکت، آرام، خموش، باغبانى
peace
صلح وصفا، سلامتى، آشتى، صلح، آرامش
quiet
(quieten =) ـ آرام کردن، تسکین دادن، ساکت کردن، خموش، آرامش، سکون، رفاه، آرام، ساکن، خاموش، بیصدا
quietude
(quietness =) ـ آرامش، سکون stillness
quietness
(quietude , repose =) ـ آرامش، سکون