سکو
#۱۱۹٬۷۵۳
platform
سکو، تلواره، سحن، زمین بلندکه در آن ایستاده سخنرانى کنند، منبر
dais
سکوب مخصوص جلوس اشخاص برجسته، سایبان یا آسمانه بالاى تخت پادشاه
ramp
سرازیر شدن، خزیدن، صعود کردن، بالا بردن یا پایین آوردن، سکوب سراشیب، سرازیر، پله ى سراشیب، پیچ، دست انداز، پلکان، سطح شیب دار
bench
نیمکت، کرسى قضاوت، جاى ویژه، روى نیمکت یا مسند قضاوت نشستن یا نشاندن، نیمکت گذاشتن (در)، بر کرسى نشستن، سکو
stand
(past: stood ; past participle: stood) ـ ایستادن، تحمل کردن، موضع، دکه، بساط، ایست کردن، توقف کردن، ماندن، راست شدن، قرار گرفتن، بودن، واقع بودن، واداشتن، عهده دار شدن، ایست، توقف، مکث، وضع، موقعیت، شهرت، مقام، پایه، میز کوچک، سه پایه، دکه دکان، ایستگاه، توقفگاه، جایگاه گواه در دادگاه، سکوب تماشاچیان مسابقات
stage
صحنه نمایش، پرده گاه، مرحله، منزل، پایه، وهله، طبقه، در صحنه ظاهر شدن، مرحله دار شدن، اشکوب، صحنه
cradle
گهواره، مهد، در گهواره قرار دادن، در چهارچوب یا کلاف قرار دادن
podium
بالکن جایگاه مخصوص، لژ سلطنتى
mounting
سوار کردن، سوار شدن، نصب کردن کوه، تپه، صعود، ترفیع، مقواى عکس، پایه، قاب عکس، مرکوب (اسب، دوچرخه و غیره) ـ mount