سکه (2)
#۱۱۹٬۷۰۵
dig
(past: dug ; past participle: dug) ـ حفر، کاوش، حفارى، کنایه، کندن، (مجازى) کاوش کردن، فرو کردن
jab
ضربت با چیز تیز، ضربت با مشت، خرد کردن، سک زدن، سیخ زدن، خنجر زدن، سوراخ کردن
jog
آهسته دویدن، جلو آمدگى یا عقب رفتگى، باریکه، بى قاعدگى، هل دادن، تنه زدن به
coin
سکه، سکه زدن، اختراع و ابداع کردن
poke
سیخونک، ضربت با چیز نوک تیز، فشار با نوک انگشت، حرکت، سکه، سکه زدن، فضولى در کار دیگران، سیخ زدن، به هم زدن، هل دادن، سقلمه زدن، کنجکاوى کردن، به هم زدن آتش بخارى (با سیخ)، زدن، آماس
goad
سیخک، سیخ، خار، مهمیز، انگیزه، تحریک کردن، آزردن، سک، سک زدن
prod
سیخ زدن، سک زدن، برانگیختن، ترغیب
money
پول، اسکناس، سکه، مسکوک، ثروت
piece
تکه، قطعه، پارچه، فقره، عدد، سکه، نمونه، قطعه ادبى یا موسیقى، نمایشنامه قسمت، بخش، یک تکه کردن، وصله کردن، ترکیب کردن، جور شدن، قدرى، کمى، اسلحه گرم، دانه، مهره
shiner
درخشان، تابان، آدم باهوش، آدم زرنگ، واکسى، واکس کفش، چیز درخشنده، ستاره، کلاه ابریشمى، کفش چرمى برقى، پول زر یا نقره، لیره طلا، (زبان عامیانه) پول، سکه، چشم، چشم کبود شده (در اثر ضربت و غیره)، (در جمع) انواع ماهیان کوچک و نقره فام آمریکایى
specie
سکه (بخصوص سکه طلاونقره)، پول، وابسته به سکه
mintage
ضرب سکه، حق ضرب مسکوکات، سکه، اختراع