اظهار کردن
#۱۱٬۹۶۴
affirm
اظهار کردن، به طور قطع گفتن، تصدیق کردن، اثبات کردن، تصریح کردن، شهادت دادن
swan
(جانور شناسى) قو، دجاجه، متعجب شدن، پرسه زدن، اظهار کردن
froth
کف، سرجوش، (مجازى) یاوه، سخن پوچ، کف کردن، بکف آوردن، اظهار کردن، نمایاندن، صدا زدن
state
حالت، کشور، ایالت، توضیح دادن، جزء به جزء شرح دادن، اظهار داشتن، اظهار کردن، تعیین کردن، حال، چگونگى، کیفیت، دولت، استان، ملت، جمهورى، کشورى، دولتى state ـ (47)
allude
اشاره کردن، اظهار کردن، گریز زدن به
enouce
ادا کردن، تلفظ کردن، اظهار کردن، بیان کردن، بصراحت گفتن، اعلام کردن
import
وارد کردن، به کشور آوردن، اظهار کردن، دخل داشتن به، تاثیر کردن در، با پیروزى به دست آمدن، تسخیر کردن، اهمیت داشتن، کالاى رسیده، کالاى وارده، (در جمع) واردات
declare
اظهار داشتن، گفتن، اعلام کردن، اعلان کردن، اظهار کردن، شناساندن
profess
ادعا کردن، اظهار کردن، تدریس کردن، ابراز ایمان کردن
suggest
اشاره کردن بر، به فکر خطور دادن، اظهار کردن، پیشنهاد کردن، تلقین کردن
say
(past: said ; past participle: said) ـ گفتن، اظهار داشتن، حرف زدن، بیان کردن، سخن گفتن، صحبت کردن سخن، حرف، اظهار، نوبت حرف زدن، مثلا واژه هاى شامل
assert
دفاع کردن از، حمایت کردن، آزاد کردن، اظهار قطعى کردن، ادعا کردن، اثبات کردن
allege
اقامه کردن، دلیل آوردن، ارائه دادن
remark
ملاحظه کردن، اظهار داشتن، اظهار نظریه دادن، اظهار، بیان، توجه، ملاحظه، تذکر، تبصره
observe
رعایت کردن، مراعات کردن، مشاهده کردن، ملاحظه کردن، دیدن، گفتن، برپا داشتن (جشن و غیره)
represent
نشان دادن، نماینده بودن، نمایش دادن، نمایاندن، فهماندن، نمایندگى کردن، وانمود کردن، بیان کردن