سقوط
#۱۱۹٬۶۱۶
tailspin
سقوط، زوال، اضمحلال، گیجى و بیهوشى، سقوط کردن
crack up
سقوط (هواپیما و غیره)، درهم شکستگى، خردشدن، متلاشى شدن
drop
افت، سقوط، ژیگ، قطره، چکه، نقل، آب نبات، از قلم انداختن، افتادن، چکیدن، رها کردن، انداختن، قطع مراوده
fall
(past: fell ; past participle: fallen) ـ خزان، پائیز، سقوط، هبوط، نزول، زوال، آبشار، افتادن، ویران شدن، فرو ریختن، پایین آمدن، تنزل کردن
chute
شیب تند رودخانه، ناودان یا مجراى سرازیر، مخفف کلمه پاراشوت، (مجازى) سقوط، انحطاط، زوال
crash
خرد کردن، درهم شکستن، ریز ریز شدن، سقوط کردن هواپیما، ناخوانده وارد شدن، صداى بلند یا ناگهانى (در اثر شکستن)، سقوط
elapse
گذشتن، منقضى شدن، سپرى شدن، سقوط
plumper
پستان مصنوعى، فربه کننده، دروغ محض، دروغ صرف، سقوط، شکست
downfall
افت، سقوط، زوال، انحطاط، ریزش، بارش
prolapse
پایین افتادگى، سقوط، پایین افتادن
collapse
فرو ریختن، متلاشى شدن، دچار سقوط و اضمحلال شدن، غش کردن، آوار
low dwon
خوار و خفیف، بى آبرو، بى شرف، بى شرمانه، حقایق امر، اصل حقیقت، سقوط
lapse
نسیان، لغزش، خطا، برگشت، انحراف موقت، انصراف، مرور، گذشت زمان، زوال، سپرى شدن، انقضاء، استفاده از مرور زمان، ترک اولى، الحاد، خرف شدن، سهو و نسیان کردن، از مد افتادن، مشمول مرور زمان شدن
plump
گوشتالو، فربه، چاق و چله، فربه ساختن، گوشتالو کردن، چاق شدن، صداى تلپ تلپ، محکم افتادن یا افکندن
anticlimax
پاداوج، بیان قهقرایى (مثل " زنم مرد، مالم را بردند و سگم هم گم شد ")، بیانى که هر چه پیش مى رود اهمیتش کمتر مى شود، بیان قهقرایى نمودن
precipitation
شتاب، دستپاچگى، تسریع، بارش، ته نشینى
nose dive
شیرجه ناگهانى در هواپیما، تنزل ناگهانى قیمت، ناگهان شیرجه رفتن یا تنزل کردن