سفت
#۱۱۹٬۲۵۷
taut
سفت، شق، محکم کشیدن، کشیده، مات کردن، درهم پیچیدن، محکم بسته شده (مثل طناب دور یک بسته) پوست
callous
سفت، پینه خورده، بى حس، بى عاطفه، سنگ دل، بى حس کردن، پینه زدن، پنبه اى
concrete
سفت کردن، با شفته اندودن یا ساختن، به هم پیوستن، ساروج کردن واقعى، به هم چسبیده، سفت، بتون، ساروج شنى، اسم ذات
fast
تند، تندرو، سریع السیر، جلد و چابک، رنگ نرو، پایدار، باوفا، سفت، روزه، روزه گرفتن، فوراً
horny
شاخى، سفت، سخت، شیپورى، شهوتى
chock
گوه (goveh)، تکه چوبى که چرخ یا چلیکى را از غلتیدن باز مى دارد، از حرکت بازداشتن، (با چوب) محکم کردن، محکم، سفت، کیپ
brawny
پرعضله، گوشتالو، ماهیچه دار، نیرومند، قوى، سفت
knotted
گره دار، برآمده، غلنبه، سفت، دشوار، جمع شده، ازدحام کرده، کلاله دار، منگوله دار
ironclad
زره پوش، آهن پوش، سفت، سخت
inelastic
بدون قوه ارتجاعى، بدون کشش، ناجهنده، شق، سرکش، غیر قابل انعطاف، تغییر نا پذیر، سفت
micropyle
روزنه یا سوراخ بسیار ریز و خرد، سفت
astringent
گس، قابض، جمع کننده، سفت، داروى قابض، سخت گیر، دقیق، طاقت فرسا، شاق، تند و تیز
hard boiled
سخت جوشیده، (در مورد تخم مرغ) زیاد سفت شده، سفت، سفت پز، پرتعصب، سرسخت و خشن
muscle bound
داراى عضلات سفت و سخت، غیر قابل ارتجاع، سفت
hard
سخت، بسختى، مشکل، به زحمت، با درشتى