فرهنگ آریان‌پور

سطحی

#۱۱۹٬۰۹۸

معنی‌های انگلیسی
۱

planar

سطحى، مسطح، دو وجهى

۲

superficiality

سطحى (بودن)، دانش سطحى، بى مایگى

۳

skin deep

سطحى، فقط تا روى پوست، رویى، ظاهرى

۴

shallow

کم ژرفا، کم عمق، کم آب، سطحى، کم عمق کردن

۵

acrotic

(پزشکى) سطحى، رویى، بیرونى، خارجى

۶

sketchy

عارى از جزئیات، سردستى، از روى عجله، ناقص، سطحى

۷

surface

رویه، سطح، ظاهر، بیرون، نما، ظاهرى، سطحى، جلا دادن، تسطیح کردن، بالا آمدن (به سطح آب) ـ

۸

superficial

صورى، سطحى، سرسرى، ظاهرى

۹

passing

گذرنده، زود گذر، فانى، بالغ بر، در گذشت skindeep

۱۰

nominal

اسمى، صورى، جزیى، کم قیمت

۱۱

outward

(outwards =) ـ به طرف خارج، بیرونى، ظاهرى

۱۲

external

خارج، بیرون، ظاهر، سطح، ظواهر، بیرونى، خارجى

۱۳

simplistic

ساده طبع، ساده

۱۴

sophomoric

نارس، کم عمق