فرهنگ آریان‌پور

سطح زمین

#۱۱۹٬۰۶۵

معنی‌های انگلیسی
۱

earth

خاک، زمین، سطح زمین، کره زمین، دنیاى فانى، سکنه زمین، با خاک پوشاندن

۲

ground

(past: ground ; past participle: ground) ـ کوبیدن، عمل خرد کردن یا آسیاب کردن، سایش، کار یکنواخت، آسیاب کردن، خرد کردن، تیز کردن، سائیدن، اذیت کردن، آسیاب شدن، سخت کار کردن