فرهنگ آریان‌پور

سست کردن

#۱۱۹٬۰۰۲

معنی‌های انگلیسی
۱

weaken

سست کردن، ضعیف کردن، سست شدن، ضعیف شدن، کم نیرو شدن، کم کردن، تقلیل دادن

۲

slacken

سست کردن، شل کردن یا شدن، آهسته کردن، کند کردن، کم شدن، نحیف کردن

۳

enervate

سست کردن، بى رگ کردن، بى حال کردن، جسماً ضعیف کردن، ناتوان کردن، بى اثر کردن

۴

enfeeble

سست کردن، ضعیف کردن

۵

slack

قطع، انقطاع، دامن آویخته و شل لباس یا هر چیز آویخته و شل، (در جمع) شلوار کار کرباسى، سکون، کسادى، شلى، سست، کساد، پشت گوش فراخ، فراموشکار، کند، بطى، سست کردن، شل کردن، فرو نشاندن، کساد کردن، گشاد، شل، ضعیف

۶

loosen

شل کردن، لینت دادن، نرم کردن، سست کردن، از خشکى در آوردن

۷

discourage

دلسرد کردن، بى جرات ساختن، سست کردن

۸

emasculate

از مردى انداختن، اخته کردن، (مجازى) سست کردن

۹

inactivate

ناکنش ور ساختن، بى کار کردن، سست کردن، غیر فعال کردن