فرهنگ آریان‌پور

سست‌ کردن

#۱۱۹٬۰۰۱

معنی‌های انگلیسی
۱

enervate

سست کردن، بى رگ کردن، بى حال کردن، جسماً ضعیف کردن، ناتوان کردن، بى اثر کردن

۲

enfeeble

سست کردن، ضعیف کردن

۳

loosen

شل کردن، لینت دادن، نرم کردن، سست کردن، از خشکى در آوردن

۴

emasculate

از مردى انداختن، اخته کردن، (مجازى) سست کردن

۵

loose

شل، سست، لق، گشاد، ول، آزاد، بى ربط، هرزه، بى بند و بار، لوس و ننر، بى پایه، بى قاعده، رها کردن، در کردن (گلوله و غیره)، منتفى کردن، برطرف کردن، شل و سست شدن، نرم و آزاد شدن، حل کردن، از قید مسئولیت آزاد ساختن، سبکبار کردن، پرداختن

۶

relax

لینت دادن، شل کردن، کم کردن، تمدد اعصاب کردن، راحت کردن

۷

shake

(past: shook ; past participle: shaken) ـ ارتعاش، تکان، لرزش، تزلزل، لرز، تکان دادن، جنباندن، آشفتن، لرزیدن

۸

narcotize

داروى مسکن دادن، تخدیر کردن

۹

debilitate

ناتوان کردن، ضعیف کردن