فرهنگ آریان‌پور

سریع

#۱۱۸٬۸۷۱

معنی‌های انگلیسی
۱

snell

سریع، فعال، مشتاق، زیرک، تیز هوش، سخت، خشن، بند قلاب ماهیگیرى، بند زدن (به قلاب ماهیگیرى)

۲

swift

سریع، چابک، تندرو، فرز، با سرعت

۳

high speed

سریع، پر سرعت

۴

rath

(rathe =) ـ پیش رس، زود رس، سریع، تند، چابک، مایل

۵

quick

تند، چابک، فرز، چست، جلد، سریع، زنده

۶

rapid

تند، سریع، تندرو، سریع العمل، چابک

۷

rathe

(rath =) ـ پیش رس، زود رس، سریع، تند، چابک، مایل

۸

prompt

بیدرنگ، سریع کردن، به فعالیت واداشتن، برانگیختن، سریع، عاجل، آماده، چالاک، سوفلورى کردن

۹

speedy

(speediness =) ـ سریع السیر، سریع، چابک، سرعت

۱۰

sudden

ناگهانى، ناگهان، بى خبر، بى مقدمه، فورى، تند، به طور غافلگیر، غیر منتظره، سریع

۱۱

sweepy

چیزى که جارو مى کند، زود گذر، سریع

۱۲

express

بیان کردن، سریع، اظهار داشتن، ادا کردن، سریع السیر، صریح، روشن، ابراز کردن

۱۳

cannonball

گلوله توپ، سریع السیر حرکت کردن

۱۴

speediness

(speedy =) ـ سریع السیر، سریع، چابک، سرعت

۱۵

wing footed

داراى پاى پردار، تند، سریع

۱۶

active

فعال، دایر، کنشى، کارى، ساعى، حاضر بخدمت، تنزل بردار، با ربح، (دستور زبان) معلوم، متعدى، مولد، کنش ور، کنش گر واژه هاى شامل