سریع
#۱۱۸٬۸۷۱
snell
سریع، فعال، مشتاق، زیرک، تیز هوش، سخت، خشن، بند قلاب ماهیگیرى، بند زدن (به قلاب ماهیگیرى)
swift
سریع، چابک، تندرو، فرز، با سرعت
high speed
سریع، پر سرعت
rath
(rathe =) ـ پیش رس، زود رس، سریع، تند، چابک، مایل
quick
تند، چابک، فرز، چست، جلد، سریع، زنده
rapid
تند، سریع، تندرو، سریع العمل، چابک
rathe
(rath =) ـ پیش رس، زود رس، سریع، تند، چابک، مایل
prompt
بیدرنگ، سریع کردن، به فعالیت واداشتن، برانگیختن، سریع، عاجل، آماده، چالاک، سوفلورى کردن
speedy
(speediness =) ـ سریع السیر، سریع، چابک، سرعت
sudden
ناگهانى، ناگهان، بى خبر، بى مقدمه، فورى، تند، به طور غافلگیر، غیر منتظره، سریع
sweepy
چیزى که جارو مى کند، زود گذر، سریع
express
بیان کردن، سریع، اظهار داشتن، ادا کردن، سریع السیر، صریح، روشن، ابراز کردن
cannonball
گلوله توپ، سریع السیر حرکت کردن
speediness
(speedy =) ـ سریع السیر، سریع، چابک، سرعت
wing footed
داراى پاى پردار، تند، سریع
active
فعال، دایر، کنشى، کارى، ساعى، حاضر بخدمت، تنزل بردار، با ربح، (دستور زبان) معلوم، متعدى، مولد، کنش ور، کنش گر واژه هاى شامل