سریدن
#۱۱۸٬۸۶۰
skid
تیر حایل، تیر پایه، لغزیدن، غلتگاه، سر خوردن، ترمز ماشین، تخته پل، راه شکست، مسیر سقوط، ترمز کردن، سریدن، سرانیدن
coast
ساحل، دریاکنار، سریدن، سرازیر رفتن
glide
سر خوردن، خرامش، سریدن، آسان رفتن، نرم رفتن، سبک پریدن، پرواز کردن بدون نیروى موتور، خزیدن
slide
(past: slid ; past participle: slid) ـ لغزش، سرازیرى، سراشیبى، ریزش، سرسره، کشو، اسباب لغزنده، سورتمه، تبدیل تلفظ حرفى به حرف دیگرى، لغزنده، سرخونده، پس و پیش رونده، لغزیدن، سریدن، سر، سراندن
slipe
باریکه، تکه، ضربت، پوست کندن از، باریکه باریکه کردن، سریدن، یواشکى رفتن
slither
لغزش، غلت، آشغال، سنگریزه، تراشه، شکاف، سریدن، خزیدن، غلتیدن
skim
کف، ریم، کف گیرى، تماس اندک، شیر خامه گرفته، کف گرفتن از، سرشیر گرفتن از، تماس مختصر حاصل کردن، به طور سطحى مورد توجه قرار دادن، به طور سطحى خواندن
skitter
حرکت سریع، جست و خیز، لیز خورى، پریدن و سر خوردن (بویژه بر سطح آب)