فرهنگ آریان‌پور

سرهم بندی کردن

#۱۱۸٬۶۷۹

معنی‌های انگلیسی
۱

bungle

سرهم بندى کردن، سنبل کردن، خراب کردن، خام دستى

۲

bunlge

سرهم بندى کردن، سنبل کردن، ناشیگرى، خطا کردن

۳

slub

ابریشم نیم تاب، نخ نیم تاب، پشم نیم رشته، سرهم بندى کردن، کثیف کردن

۴

vamp

جوراب کوتاه، رویه، وصله، تعمیر کردن، وصله کردن، سرهم بندى کردن، تمهید کردن، گام زدن بر روى، قدم زدن، ساز تنها زدن (همراه با آواز یا رقص)، بالبداهه گفتن و یا ساختن، وسوسه و از راه به در کردن

۵

fudge

غذایى که از مخلوط شکلات و شیر و قند درست شده باشد، سخن بى معنى و بیهوده، جفنگ، نوعى رنگ قهوه اى، سرهم بندى کردن، فریفتن، آهسته حرکت کردن، طفره رفتن، پنهان شدن

۶

bollix

به هم ریختن، سرهم بندى کردن، قاطى پاتى کردن

۷

bumble

وزوز کردن، صداى زنبور کردن، اشتباه کارى کردن، سرهم بندى کردن

۸

foozle

با خام دستى زدن، بدزدن، سرهم بندى کردن، بد ساختن، ضربت نادرست، خام دستى

۹

slubber

لجن، کثافت، نخ نیم تاب، سرهم بندى کردن، کثیف کردن، لک کردن

۱۰

flimflam

حقه بازى کردن، سرهم بندى کردن، حقه بازى

۱۱

railroad

راه آهن، با راه آهن فرستادن یا سفر کردن، سرهم بندى کردن، پاپوش درست کردن

۱۲

jerry build

بنا سازى کردن، سرهم بندى کردن، با مصالح ارزان ساختمان کردن