سرهم بندی کردن
#۱۱۸٬۶۷۹
bungle
سرهم بندى کردن، سنبل کردن، خراب کردن، خام دستى
bunlge
سرهم بندى کردن، سنبل کردن، ناشیگرى، خطا کردن
slub
ابریشم نیم تاب، نخ نیم تاب، پشم نیم رشته، سرهم بندى کردن، کثیف کردن
vamp
جوراب کوتاه، رویه، وصله، تعمیر کردن، وصله کردن، سرهم بندى کردن، تمهید کردن، گام زدن بر روى، قدم زدن، ساز تنها زدن (همراه با آواز یا رقص)، بالبداهه گفتن و یا ساختن، وسوسه و از راه به در کردن
fudge
غذایى که از مخلوط شکلات و شیر و قند درست شده باشد، سخن بى معنى و بیهوده، جفنگ، نوعى رنگ قهوه اى، سرهم بندى کردن، فریفتن، آهسته حرکت کردن، طفره رفتن، پنهان شدن
bollix
به هم ریختن، سرهم بندى کردن، قاطى پاتى کردن
bumble
وزوز کردن، صداى زنبور کردن، اشتباه کارى کردن، سرهم بندى کردن
foozle
با خام دستى زدن، بدزدن، سرهم بندى کردن، بد ساختن، ضربت نادرست، خام دستى
slubber
لجن، کثافت، نخ نیم تاب، سرهم بندى کردن، کثیف کردن، لک کردن
flimflam
حقه بازى کردن، سرهم بندى کردن، حقه بازى
railroad
راه آهن، با راه آهن فرستادن یا سفر کردن، سرهم بندى کردن، پاپوش درست کردن
jerry build
بنا سازى کردن، سرهم بندى کردن، با مصالح ارزان ساختمان کردن