فرهنگ آریان‌پور

سرهم بندی‌ کردن

#۱۱۸٬۶۷۸

معنی‌های انگلیسی
۱

patch

تکه، وصله، مشمع روى زخم، قطعه زمین، جالیز، مدت، زمان معین، وصله ناجور، وصله کردن، وصله دوزى کردن، تعمیر کردن، به هم جور کردن، سرهم کردن

۲

tinker

بند زن، وصال (vassaal)، سرهم بندى، وصله کارى، تعمیر کردن، بندزدن

۳

improvise

بالبداهه ساختن، آنا ساختن، تعبیه کردن