فرهنگ آریان‌پور

سرهم بندی

#۱۱۸٬۶۷۳

معنی‌های انگلیسی
۱

bungle

سرهم بندى کردن، سنبل کردن، خراب کردن، خام دستى

۲

snow job

سرهم بندى، ماست مالى

۳

tinker

بند زن، وصال (vassaal)، سرهم بندى، وصله کارى، تعمیر کردن، بندزدن

۴

shake up

تکان سخت دادن، احساسات را تحریک کردن، سرهم بندى، دگرگونى

۵

patching

تکه، وصله، مشمع روى زخم، قطعه زمین، جالیز، مدت، زمان معین، وصله ناجور، وصله کردن، وصله دوزى کردن، تعمیر کردن، به هم جور کردن، سرهم کردن patch