فرهنگ آریان‌پور

سرنگون کردن

#۱۱۸٬۶۴۳

معنی‌های انگلیسی
۱

unseat

سرنگون کردن (از تخت یا کرسى)، محروم کردن نماینده از کرسى

۲

overset

واژگون ساختن، بر هم زدن، سرنگون کردن، زینت دادن، زیاد بار کردن، شلوغ کردن، واژگونى

۳

overthrow

(past: overthrew ; past participle: overthrown) ـ بر انداختن، به هم زدن، سرنگون کردن، منقرض کردن، مضمحل کردن، موقوف کردن، انقراض