فرهنگ آریان‌پور

سرنخ

#۱۱۸٬۶۲۳

معنی‌های انگلیسی
۱

fagend

سرتیکه پارچه، سرنخ، سرپارچه

۲

cue

راهنمایى کردن، با چوب بیلیارد زدن، صف بستن، اشارت، اشاره کردن، سخن رهنما، ایماء، اشاره براى راهنمایى خواننده یا گوینده یا بازیگر، چوب بیلیارد، صف، ردیف

۳

lead

[n]: سرب - (Pb)، عنصر جدول تناوبى با عدد اتمى 82 و جرم اتمى 207.2 گرم بر مول (past: led ; past participle: led) ـ سرب پوش کردن، سرب گرفتن، با سرب اندودن، سوق دادن، منجر شدن، رهبرى کردن، بردن، راهنمایى کردن، هدایت کردن، بر آن داشتن شاقول گلوله، رنگ سربى، پیش افت، تقدم، راهنمایى، رهبرى، هدایت، سرمشق، راه آب، مدرک

۴

putty

بتونه، سرنج، زاموسقه، آدم ساده و زود باور، بتونه کردن، زاموسقه زدن

۵

toehold

(در کوهنوردى) محل استقرار پنجه پا، جاى پا، نفوذ کم