فرهنگ آریان‌پور

سرموقع

#۱۱۸٬۶۱۰

معنی‌های انگلیسی
۱

prompt

بیدرنگ، سریع کردن، به فعالیت واداشتن، برانگیختن، سریع، عاجل، آماده، چالاک، سوفلورى کردن