سرمایه
#۱۱۸٬۵۱۷
fund
وجوه، سرمایه، تنخواه، ذخیره وجوه احتیاطى، صندوق، سرمایه ثابت یا همیشگى، پشتوانه، تهیه وجه کردن، سرمایه گذارى کردن
asset
چیز با ارزش و مفید، ممر عایدى، سرمایه، دارایى، جمع دارایى شخص که بایستى بابت دیون او پرداخت گردد
stock
ذخیره، حاضر، موجود، دم دست، درانبار، آماده، موجودى کالا، کنده، تنه، ته ساقه، قنداق تفنگ، پایه، دسته ریشه، نیا، سرمایه، مواشى، پیوندگیر، موجودى، مایه، سهام، به موجودى افزودن انبار کردن، ذخیره کردن
capital
حرف بزرگ، حرف درشت، پایتخت، سرمایه، سرستون، سرلوله بخارى، فوقانى، راسى، مستلزم بریدن سر یا قتل، قابل مجازات مرگ، داراى اهمیت حیاتى، عالى
turn over
غلتاندن، وارونه کردن، برگرداندن (خاک)، تعمق کردن، مرور کردن، ورق زدن، برگشتگى، واژگون شدگى، سرمایه، عایدى فعالیت، عملکرد، محصول، بازده، انتقال، برگردان، تعویض
equity
قاعده انصاف، انصاف بى غرضى، تساوى حقوق
estate
ملک، املاک، دارایى، دسته، طبقه، حالت، وضعیت
resources
وسیله، کاردانى، منبع، ممر، مایه، ابتکار resource