فرهنگ آریان‌پور

سرمایه

#۱۱۸٬۵۱۷

معنی‌های انگلیسی
۱

fund

وجوه، سرمایه، تنخواه، ذخیره وجوه احتیاطى، صندوق، سرمایه ثابت یا همیشگى، پشتوانه، تهیه وجه کردن، سرمایه گذارى کردن

۲

asset

چیز با ارزش و مفید، ممر عایدى، سرمایه، دارایى، جمع دارایى شخص که بایستى بابت دیون او پرداخت گردد

۳

stock

ذخیره، حاضر، موجود، دم دست، درانبار، آماده، موجودى کالا، کنده، تنه، ته ساقه، قنداق تفنگ، پایه، دسته ریشه، نیا، سرمایه، مواشى، پیوندگیر، موجودى، مایه، سهام، به موجودى افزودن انبار کردن، ذخیره کردن

۴

capital

حرف بزرگ، حرف درشت، پایتخت، سرمایه، سرستون، سرلوله بخارى، فوقانى، راسى، مستلزم بریدن سر یا قتل، قابل مجازات مرگ، داراى اهمیت حیاتى، عالى

۵

turn over

غلتاندن، وارونه کردن، برگرداندن (خاک)، تعمق کردن، مرور کردن، ورق زدن، برگشتگى، واژگون شدگى، سرمایه، عایدى فعالیت، عملکرد، محصول، بازده، انتقال، برگردان، تعویض

۶

equity

قاعده انصاف، انصاف بى غرضى، تساوى حقوق

۷

estate

ملک، املاک، دارایى، دسته، طبقه، حالت، وضعیت

۸

resources

وسیله، کاردانى، منبع، ممر، مایه، ابتکار resource