فرهنگ آریانپور
سرمازده
#۱۱۸٬۵۰۷
frosted
پوشیده از شبنم یخ زده، یخ زده، سرمازده
frozen
(past: froze ; past participle: frozen) ـ یخ بستن، منجمد شدن، بى اندازه سرد کردن، فلج کردن، فلج شدن، ثابت کردن، غیر قابل حرکت ساختن، یخ زدگى، افسردگى freeze
#۱۱۸٬۵۰۷
پوشیده از شبنم یخ زده، یخ زده، سرمازده
(past: froze ; past participle: frozen) ـ یخ بستن، منجمد شدن، بى اندازه سرد کردن، فلج کردن، فلج شدن، ثابت کردن، غیر قابل حرکت ساختن، یخ زدگى، افسردگى freeze