فرهنگ آریان‌پور

سرمازده

#۱۱۸٬۵۰۷

معنی‌های انگلیسی
۱

frosted

پوشیده از شبنم یخ زده، یخ زده، سرمازده

۲

frozen

(past: froze ; past participle: frozen) ـ یخ بستن، منجمد شدن، بى اندازه سرد کردن، فلج کردن، فلج شدن، ثابت کردن، غیر قابل حرکت ساختن، یخ زدگى، افسردگى freeze