فرهنگ آریانپور
سرما زده کردن
#۱۱۸٬۴۹۳
freeze
(past: froze ; past participle: frozen) ـ یخ بستن، منجمد شدن، بى اندازه سرد کردن، فلج کردن، فلج شدن، ثابت کردن، غیر قابل حرکت ساختن، یخ زدگى، افسردگى
frostbite
سرمازدگى، یخ زدگى بافت بدن در اثر سرما
#۱۱۸٬۴۹۳
(past: froze ; past participle: frozen) ـ یخ بستن، منجمد شدن، بى اندازه سرد کردن، فلج کردن، فلج شدن، ثابت کردن، غیر قابل حرکت ساختن، یخ زدگى، افسردگى
سرمازدگى، یخ زدگى بافت بدن در اثر سرما