فرهنگ آریان‌پور

سرما

#۱۱۸٬۴۸۲

معنی‌های انگلیسی
۱

cold

سرما، سرماخوردگى، زکام، سردشدن یا کردن

۲

chill

سرد کردن، خنک شدن، سرما، خنکى، چایمان، مایه دلسردى، ناامید، مایوس