فرهنگ آریان‌پور

سرگین

#۱۱۸٬۴۵۳

معنی‌های انگلیسی
۱

dung

کود، مدفوع حیوانات (مثل گاو و اسب)، پشکل، کود دادن، سرگین

۲

muck

کود، کود تازه، سرگین، کثافت، پول، آلوده کردن، خراب کردن، زحمت کشیدن

۳

shit

(past: shitted, shat ; past participle: shitted, shat) ـ ریدن، گه، ان، عن

۴

feces

مدفوع انسان و حیوان

۵

stool

چارپایه، عسلى، کرسى، صندلى مستراح فرنگى، مدفوع، پیخال، سکوب، ادرار کردن

۶

waste

هرز دادن، حرام کردن، بیهوده تلف کردن، نیازمند کردن، بى نیرو و قوت کردن، از بین رفتن، باطله، زائد، اتلاف

۷

excrement

نجاست، مدفوع، پس مانده، فضله، زوائد

۸

evacuation

تخلیه، تهى سازى، برون برى