فرهنگ آریان‌پور

سرکوب‌ کردن

#۱۱۸٬۳۶۴

معنی‌های انگلیسی
۱

repress

باز فشردن، باز کوفتن، فرو نشاندن، سرکوب کردن، در خود کوفتن

۲

ride

(past: rode ; past participle: ridden) ـ سوارى، گردش سواره، سوار شدن

۳

quell

فرو نشاندن، سرکوبى کردن، تسکین دادن

۴

tread

(past: trod ; past participle: trodden, trod) ـ گام بردارى، پا گذاشتن، راه رفتن، لگد کردن

۵

coerce

به زور وادار کردن، ناگزیر کردن

۶

squash

له کردن، کوبیدن و نرم کردن، خفه کردن، شربت نارنج، افشره نارنج، (گیاه شناسى) کدو، کدوى رشتى، کدو مسما

۷

oppress

ذلیل کردن، ستم کردن بر، کوفتن، تعدى کردن، درمضیقه قرار دادن، پریشان کردن

۸

smother

خفه کردن، در دل نگاه داشتن، خفه شدن، خاموش کردن

۹

squelch

صداى چلپ چلوپ پوتین در زمین گل آلود، خرد کردن، له کردن، سرکوبى

۱۰

overbear

(past: overbore ; past participle: overborne) ـ بزمین زدن، مغلوب کردن، زیاد میوه دادن

۱۱

suppress

موقوف کردن، توقیف کردن، فرو نشاندن، خواباندن، پایمال کردن، مانع شدن، تحت فشار قرار دادن، منکوب کردن

۱۲

suffocate

خفه کردن، خاموش کردن