سرکوب کردن
#۱۱۸٬۳۶۴
repress
باز فشردن، باز کوفتن، فرو نشاندن، سرکوب کردن، در خود کوفتن
ride
(past: rode ; past participle: ridden) ـ سوارى، گردش سواره، سوار شدن
quell
فرو نشاندن، سرکوبى کردن، تسکین دادن
tread
(past: trod ; past participle: trodden, trod) ـ گام بردارى، پا گذاشتن، راه رفتن، لگد کردن
coerce
به زور وادار کردن، ناگزیر کردن
squash
له کردن، کوبیدن و نرم کردن، خفه کردن، شربت نارنج، افشره نارنج، (گیاه شناسى) کدو، کدوى رشتى، کدو مسما
oppress
ذلیل کردن، ستم کردن بر، کوفتن، تعدى کردن، درمضیقه قرار دادن، پریشان کردن
smother
خفه کردن، در دل نگاه داشتن، خفه شدن، خاموش کردن
squelch
صداى چلپ چلوپ پوتین در زمین گل آلود، خرد کردن، له کردن، سرکوبى
overbear
(past: overbore ; past participle: overborne) ـ بزمین زدن، مغلوب کردن، زیاد میوه دادن
suppress
موقوف کردن، توقیف کردن، فرو نشاندن، خواباندن، پایمال کردن، مانع شدن، تحت فشار قرار دادن، منکوب کردن
suffocate
خفه کردن، خاموش کردن