فرهنگ آریان‌پور

سرعت

#۱۱۸٬۱۸۸

معنی‌های انگلیسی
۱

celerity

سرعت، تندى، فرزى، چابکى

۲

rapidity

سرعت، تندى

۳

velocity

سرعت، تندى، سرعت سیر، شتاب، تندى برحسب زمان

۴

pace

گام، قدم، خرامش، شیوه، تندى، سرعت، گام زدن، با گام هاى آهسته و موزون حرکت کردن قدم زدن، پیمودن، (علوم نظامى) با قدم آهسته رفتن، قدم رو کردن

۵

rate

درچند، نرخ، سرعت، روش، طرز، منوال، نرخ بستن بر، بها گذاشتن بر، بر آورد کردن، شمردن، میزان، ارزیابى کردن

۶

tilt

کجى، کج کردن کج شدن، کج شدن، یک ور شدن، کج کردن، دراهتزاز بودن، در نوسان بودن، شیب داشتن، مسابقه نیزه سوارى، شمشیر بازى سواره درقرون وسطى، زدوخورد، منازعه، برخورد، سرعت، شتاب، پرتاب، شیب، سرازیرى، تمایل، یک ورى بودن

۷

haste

عجله، شتاب، سرعت، عجله کردن

۸

speed

(past: sped, speeded ; past participle: sped, speeded) ـ سرعت، تندى، عجله، شتاب، کامیابى، میزان شتاب، درجه تندى، وضع، حالت، شانس خوب داشتن، کامیاب بودن، با سرعت راندن، سریع کار کردن، تسریع کردن

۹

speedy

(speediness =) ـ سریع السیر، سریع، چابک، سرعت

۱۰

fastness

تندى، سرعت، محکمى، استوارى، سفتى

۱۱

speediness

(speedy =) ـ سریع السیر، سریع، چابک، سرعت

۱۲

promptitude

چالاکى، سرعت، سریع العملى، زرنگى

۱۳

acceleration

شتاب، افزایش سرعت، تسریع، تندى، سرعت، تعجیل

۱۴

head way

به جلو، پیشرفت، بلندى طاق، سرعت، پیشروى

۱۵

clip

کوتاه کردن، گیره کاغذ، برش، موزنى، پشم چینى، شانه فشنگ، گیره یاپنس، چیدن، بغل گرفتن، محکم گرفتن

۱۶

dispatch

اعزام کردن، اعزام، توزیع امکانات، گسیل، گسیل داشتن، گسیل کردن، اعزام داشتن، روانه کردن، فرستادن، مخابره کردن، ارسال، انجام سریع، کشتن، شتاب، پیغام

۱۷

expedition

تسریع، سفر، اردوکشى، هئیت اعزامى واژه هاى شامل