سرعت
#۱۱۸٬۱۸۸
celerity
سرعت، تندى، فرزى، چابکى
rapidity
سرعت، تندى
velocity
سرعت، تندى، سرعت سیر، شتاب، تندى برحسب زمان
pace
گام، قدم، خرامش، شیوه، تندى، سرعت، گام زدن، با گام هاى آهسته و موزون حرکت کردن قدم زدن، پیمودن، (علوم نظامى) با قدم آهسته رفتن، قدم رو کردن
rate
درچند، نرخ، سرعت، روش، طرز، منوال، نرخ بستن بر، بها گذاشتن بر، بر آورد کردن، شمردن، میزان، ارزیابى کردن
tilt
کجى، کج کردن کج شدن، کج شدن، یک ور شدن، کج کردن، دراهتزاز بودن، در نوسان بودن، شیب داشتن، مسابقه نیزه سوارى، شمشیر بازى سواره درقرون وسطى، زدوخورد، منازعه، برخورد، سرعت، شتاب، پرتاب، شیب، سرازیرى، تمایل، یک ورى بودن
haste
عجله، شتاب، سرعت، عجله کردن
speed
(past: sped, speeded ; past participle: sped, speeded) ـ سرعت، تندى، عجله، شتاب، کامیابى، میزان شتاب، درجه تندى، وضع، حالت، شانس خوب داشتن، کامیاب بودن، با سرعت راندن، سریع کار کردن، تسریع کردن
speedy
(speediness =) ـ سریع السیر، سریع، چابک، سرعت
fastness
تندى، سرعت، محکمى، استوارى، سفتى
speediness
(speedy =) ـ سریع السیر، سریع، چابک، سرعت
promptitude
چالاکى، سرعت، سریع العملى، زرنگى
acceleration
شتاب، افزایش سرعت، تسریع، تندى، سرعت، تعجیل
head way
به جلو، پیشرفت، بلندى طاق، سرعت، پیشروى
clip
کوتاه کردن، گیره کاغذ، برش، موزنى، پشم چینى، شانه فشنگ، گیره یاپنس، چیدن، بغل گرفتن، محکم گرفتن
dispatch
اعزام کردن، اعزام، توزیع امکانات، گسیل، گسیل داشتن، گسیل کردن، اعزام داشتن، روانه کردن، فرستادن، مخابره کردن، ارسال، انجام سریع، کشتن، شتاب، پیغام
expedition
تسریع، سفر، اردوکشى، هئیت اعزامى واژه هاى شامل