فرهنگ آریان‌پور

سرشناس

#۱۱۸٬۱۵۰

معنی‌های انگلیسی
۱

noted

برجسته، مورد ملاحظه

۲

swell

(past: swelled ; past participle: swollen, swelled) ـ باد کردن، آماس کردن، متورم کردن، باد غرور داشتن، تورم، برجستگى، برجسته، شیک، زیبا (در گویش، آمریکایى) عالى swell wellknown

۳

ranking

رتبه، رتبه بندى کردن، (در مورد جانور) طلب شده، ترتیب، نظم، شکل، سلسله، مقام، صف، ردیف، قطار، رشته، شان، آراستن، منظم کردن، درجه دادن، دسته بندى کردن، انبوه، ترشیده، جلف rank

۴

prominent

برجسته، والا

۵

outstanding

بیشتر تحمل کردن، برجستگى داشتن، بیشتر ایستادن، عازم دریا شدن

۶

distinguished

متمایز، برجسته