فرهنگ آریانپور
سرشناس
#۱۱۸٬۱۵۰
noted
برجسته، مورد ملاحظه
swell
(past: swelled ; past participle: swollen, swelled) ـ باد کردن، آماس کردن، متورم کردن، باد غرور داشتن، تورم، برجستگى، برجسته، شیک، زیبا (در گویش، آمریکایى) عالى swell wellknown
ranking
رتبه، رتبه بندى کردن، (در مورد جانور) طلب شده، ترتیب، نظم، شکل، سلسله، مقام، صف، ردیف، قطار، رشته، شان، آراستن، منظم کردن، درجه دادن، دسته بندى کردن، انبوه، ترشیده، جلف rank
prominent
برجسته، والا
outstanding
بیشتر تحمل کردن، برجستگى داشتن، بیشتر ایستادن، عازم دریا شدن
distinguished
متمایز، برجسته