فرهنگ آریان‌پور

سرشکن‌ کردن

#۱۱۸٬۱۴۳

معنی‌های انگلیسی
۱

prorate

به نسبت تقسیم کردن، سرشکن کردن

۲

average

متوسط، معدل، حد وسط، میانه، درجه عادى، میانگین، حد وسط (چیزى را) پیدا کردن، میانه قرار دادن، میانگین گرفتن، روى هم رفته، بالغ شدن

۳

portion

بخش، سهم، جزء، تکه، بهره، برخه، نصیب، سرنوشت، قسمت، ارث، تسهیم کردن، سهم بندى کردن، بخشیدن

۴

apportion

بخش کردن، تقسیم کردن، تخصیص دادن