سرشت
#۱۱۸٬۱۳۰
make
(past: made ; past participle: made) ـ ساختن، به وجود آوردن، درست کردن، تصنیف کردن، خلق کردن، باعث شدن، وادار یا مجبور کردن، تاسیس کردن، گائیدن، ساختمان، ساخت، سرشت، نظیر، شبیه
nature
طبیعت، ذات، گوهر، ماهیت، خوى، آفرینش، گونه، نوع، خاصیت، سرشت، خمیره
temperament
مزاج، حالت، طبیعت، خلق، فطرت، سرشت
mold
قارچ انگلى گیاهان، کپک قارچى، کپرک، کپرک زدن، قالب، کالبد، با قالب به شکل درآوردن
heart
قلب، سینه، آغوش، مرکز، دل و جرات، رشادت، مغز درخت، عاطفه، لب کلام، جوهر، دل دادن، جرات دادن، تشجیع کردن، بدل گرفتن
humor
(humour =) ـ مشرب، خیال، مزاح، خلق، شوخى، خوشمزگى، خوشى دادن، راضى نگاه داشتن، (پزشکى) خلط، تنابه
habitude
آداب، روش، شیوه، عادت (معنى مجازى)، مرسوم، عادت روزانه
instinct
غریزه، شعور حیوانى، هوش طبیعى جانوران inwardness makeup or makeup
character
دخشه، مونه، منش، خیم، نهاد، سیرت، صفات ممتازه، هر نوع حروف نوشتنى و چاپى، خط، رقم، شخصیت هاى نمایش یا داستان، نوشتن، مجسم کردن، شخصیت
characteristic
منشى، خیمى، نهادى، نهادین، منش نما، نشان ویژه، صفت ممیزه، مشخصات، مشخصه