فرهنگ آریان‌پور

سرشار بودن

#۱۱۸٬۱۱۳

معنی‌های انگلیسی
۱

brim

لبه، کنار، حاشیه، پر کردن

۲

burst

(past: burst ; past participle: burst) ـ قطع کردن، ترکیدن، از هم پاشیدن، شکفتن، منفجر کردن، انفجار، شیوع، قطارى، پشت سر هم

۳

overflow

سرشار شدن یا کردن لبریز شدن، طغیان کردن، طغیان، سیل، اضافى، سرریز