فرهنگ آریان‌پور

اطلاع دادن

#۱۱٬۸۰۴

معنی‌های انگلیسی
۱

inform

آگاهى دادن، مستحضر داشتن، آگاه کردن، گفتن، اطلاع دادن، چغلى کردن، آگاه ساختن، مطلع کردن

۲

tip

پول چاى، انعام، اطلاع محرمانه، ضربت آهسته، نوک گذاشتن، نوک دار کردن، کج کردن، سرازیر کردن، یک ور شدن، انعام دادن، محرمانه رساندن، نوک، سرقلم، راس، تیزى نوک چیزى

۳

warn

اخطار کردن، هشدار دادن، آگاه کردن، اخطار کردن به، تذکر دادن

۴

notify

اخطار کردن، آگاه ساختن، آگاهى دادن، اعلام کردن

۵

report

گزارش، گزارش دادن، شهرت، انتشار، صدا

۶

instruct

آموزاندن، آموختن به، راهنمایى کردن، تعلیم دادن (به)، یاد دادن (به)