فرهنگ آریان‌پور

سرزنش کردن

#۱۱۸٬۰۳۱

معنی‌های انگلیسی
۱

berate

سرزنش کردن

۲

reprove

سرزنش کردن، نکوهش کردن، ملامت کردن

۳

reprehend

سرزنش کردن، توبیخ کردن

۴

reprimand

سرزنش کردن، سرزنش و توبیخ رسمى، مجازات

۵

call down

سرزنش کردن، ملامت کردن، تحقیر کردن

۶

haze

مه کم، بخار، ناصافى یا تیرگى هوا، ابهام، گرفته بودن، مغموم بودن، روشن نبودن مه، موضوعى (براى شخص)، متوحش کردن، زدن، بستوه آوردن، سرزنش کردن

۷

rant

(ranten =) ـ لفاظى کردن، یاوه سرایى کردن، بیهوده گفتن، سرزنش کردن، یاوه سرایى، بیهوده گویى

۸

snub

پهن و کوتاه، کلفت و کوتاه، سرزنش، منع، جلوگیرى، سرزنش کردن، نوک کسى را چیدن (داراى بینى) سربالا، خاموش کردن (سیگار) ـ

۹

blame

مقصر دانستن، عیب جویى کردن از، سرزنش کردن، ملامت کردن، انتقاد کردن، گله کردن، لکه دار کردن، اشتباه، گناه، سرزنش

۱۰

check

مقابله، مقابله کردن، بررسى، بررسى کردن، جلوگیرى کردن از، ممانعت کردن، سرزنش کردن، رسیدگى کردن، تطبیق کردن، نشان گذاردن، چک بانک check ـ (48)

۱۱

chide

(past: chided, chid ; past participle: chided, chid, chidden) ـ سرزنش کردن، گله کردن از، غرغر کردن

۱۲

scold

آدم بد دهان، زن غرولندو، سرزنش کردن، بدحرفى کردن، اوقات تلخى کردن (به)، چوبکارى کردن

۱۳

sneap

(در گویش) سرزنش کردن، ملامت کردن، سرزنش

۱۴

taunt

دست انداختن و متلک گفتن، سرزنش کردن، شماتت کردن، طعنه زدن، طعنه

۱۵

ranten

(rant =) ـ لفاظى کردن، یاوه سرایى کردن، بیهوده گفتن، سرزنش کردن، یاوه سرایى، بیهوده گویى

۱۶

censure

انتقاد، سرزنش، سرزنش کردن

۱۷

dispraise

از ب هاى چیزى کاستن، کم گرفتن، بد دانستن، سرزنش کردن، نکوهش کردن