فرهنگ آریانپور
سرزمین
#۱۱۷٬۹۴۷
clime
سرزمین، آب و هوا
territory
سرزمین، خاک، خطه، زمین، ملک، کشور، قلمرو
land
زمین، خشکى، خاک، سرزمین، دیار، به خشکى آمدن، پیاده شدن، رسیدن، بزمین نشستن
soil
خاک، کثیف کردن، لکه دار کردن، چرک شدن، زمین، کشور، سرزمین، مملکت پوشاندن با خاک، خاکى کردن
region
منطقه، بوم، سرزمین، ناحیه، فضا، محوطه بسیار وسیع و بى انتها
terrene
خاکى، زمینى، دنیوى، زمین، سرزمین
area
مساحت، فضا، ناحیه
part
چندى، یک چند، تاحدى، نسبتا، در یک جزء، تا یک اندازه
realm
قلمرو سلطان، متصرفات، مملکت، ناحیه
ground
(past: ground ; past participle: ground) ـ کوبیدن، عمل خرد کردن یا آسیاب کردن، سایش، کار یکنواخت، آسیاب کردن، خرد کردن، تیز کردن، سائیدن، اذیت کردن، آسیاب شدن، سخت کار کردن
country
کشور، دیار، بیرون شهر، دهات، ییلاق
demesne
تملک زمین، کلیه زمین مایملک یک شخص، ناحیه
dominion
سلطنت، حکومت، ملک (molk)، قلمرو
locality
جا، محل خاص، محل، موضع، مکان