فرهنگ آریان‌پور

سردسته

#۱۱۷٬۸۷۶

معنی‌های انگلیسی
۱

leader

سردسته، رهبر، پیشوا، راهنما، فرمانده، قائد

۲

choragus

سردسته

۳

marshal

مارشال، ارتشبد، کلانتر، سردسته، به ترتیب نشان دادن، راهنمایى کردن با (تشریفات)، مرتب کردن

۴

fugleman

پیشرو، سردسته، پیشاهنگ، پیشوا، قائد، سخنگو

۵

chieftain

سالار، سردسته، رئیس قبیله

۶

drillmaster

فرمانده تمرین نظامى، سردسته

۷

protagonist

بازیگر عمده، پیشقدم، پیش کسوت، سردسته

۸

boss

رئیس کارفرما، ارباب، برجسته، برجسته کارى، ریاست کردن بر، اربابى کردن (بر)، نقش برجسته تهیه کردن، برجستگى

۹

head

نوک، سر، کله، راس، عدد، ابتدا ى، انتها، دماغه، دهانه، رئیس، سالار، عنوان، موضوع، منتها درجه، موى سر، فهم، خط سر، فرق، سرصفحه، سرستون، سر درخت، اصلى، عمده، مهم سر گذاشتن به، داراى سر کردن، ریاست داشتن بر، رهبرى کردن، دربالا واقع شدن head ـ (58)

۱۰

chief

مخصوصاً، به طور عمده

۱۱

prince

شاهزاده، ولیعهد، فرمانرواى مطلق، شاهزاده بودن، مثل شاهزاده رفتار کردن، سرورى کردن

۱۲

captain

(علوم نظامى) سروان، ناخدا، سرکرده

۱۳

ringleader

سر دسته، سر حلقه، رهبر شورشیان