فرهنگ آریان‌پور

سردرگمی

#۱۱۷٬۸۶۶

معنی‌های انگلیسی
۱

bewilderment

گیجى، سردرگمى، بهت، حیرت، درهم ریختگى، اغتشاش، بى ترتیبى

۲

flap

ضربه، صداى چلپ، آویخته و شل، برگه یا قسمت آویخته، زبانه کفش، بال و پر زدن مرغ به هم زدن، پرزدن، درى ورى گفتن huggermugger

۳

maze

جاى پرپیچ و خم، پیچ و خم، پلکان مارپیچ، سرسام، هذیان

۴

mess

یک خوراک (از غذا)، یک ظرف غذا، هم غذایى (در ارتش و غیره) ـ شلوغ کارى کردن، آلوده کردن، آشفته کردن

۵

mixed

آمیخته، مخلوط، درهم، قاتى

۶

puzzle

گیچ کردن، آشفته کردن، متحیر شدن، لغز، معما، چیستان، جدول معما

۷

bafflement

گیجى، دست پاچگى

۸

crisscross

تقاطى، مورب، متقاطع، تقاطع کردن disorientation

۹

entanglement

گیر، گرفتارى